در حاشيه حضور دو تن از هنرمندان تجسمی کشور در لار
داود قناديان*: امروزه و با جستجوی ساده ای که همگان می توانند از طریق اینترنت و شبکه های اجتماعی انجام دهند، با انبوه عظیمی از آثاری برخورد خواهیم کرد که هریک تحت عناوین یا گرایشات خاصی خلق و در معرض دید جهانیان گرفته اند. تعداد هنرمندانی که در دنیای هنر فعالیت می کنند و انبوه آثار ارائه شده طی صد سال اخیر (یا از ابتدای قرن بیستم میلادی) چنان زیاد است که قابل مقایسه با پیش از آن نیست. اما با وجود خیل عظیم این آثار و هنرمندان، همه از قابلیت جریان سازی (هنری) برخوردار نیستند که البته الزامی هم بر آن نیست؛ یکی از این گرایشات، مدرنیسم (مدرن: تازه؛ مد روز؛ تازه باب شده) است.
گرایشات مدرن جریاناتی در روند هنری دنیا بوجود آورد که در نتیجه آن مسیری که پیش از آن و طی قرنها در دنیای هنر طی می شد دستخوش تغییراتی گشت و اذهان هنرمندان و به طبع مخاطبان به مسیرهایی هدایت شد که با روند متدوال پیش از آن متفاوت بود. تمامی اینها در کل بازخوردهایی در سطح اجتماع داشت و سوالات و جواب هایی همراه با نقد و تفسیرهای گوناگون بمانند گذشته در پی داشت که با توجه به تحولات صورت گرفته در دنیا «آثار باید واجد چه ویژگی هایی باشد که هنر و اثر هنری» نامیده شوند. این گفتگوها شاید به نتیجه قطعی و مشخص نرسند اما باعث پویایی ،غنی تر شدن و گسترش دامنه فکری خواهند گشت. هدف ما در این مقاله مختصر پاسخ دهی به این سوالات نیست بلکه توضیح و پیشنهادی است بر چگونگی هدایت علاقمندی که جرات و جسارت ورود به این دنیای بیکران را در خود دیده است.
نشست ها و محافل هنری خصوصا اگر با تعامل و همکاری مخاطب نیز همراه باشد به محفلی شاد و مفرح تبدیل می شوند و ارزش اینگونه محافل را نمی توان چه بلحاظ آموزشی و تبادل افکار و اندیشه ها و سلایق و چه بلحاظ ایجاد تنوع و ایجاد انگیزه در مخاطب منکر شد. اما چنین اهدافی با نتیجه گیری های نامطلوب نباید خلط شود. بدین گونه که ممکن است در خلال این تبادلات روش هایی تبین شود که مخاطب علاقمند و کمتر آگاه به این مسائل -اینجا اختصاصا در حیطه هنرهای تجسمی– به راهی نادرست خصوصا در امر آموزش تجسمی وارد شود.
ضرب المثلی چینی معروف را بخاطر آوریم که می گوید اگر دوست داری شخصی را چند روزی از گرسنگی نجات دهی به او یک ماهی بده؛ اما اگر دوست داری یک عمر او را از گرسنگی برهانی، به او ماهیگیری یاد بده.
بحث از هنر و در سطحی دیگر هنر مدرن (مد روز)، در فضایی که دغدغه هنرمندان و یا دست کم اهالی هنر در آن حوزه نباشد کار چندان ساده ای نیست و تبین آن بدون مقدمات و مبانی آن تا حدی مشکل است و چه بسا به اشتباه رویکردی خاص و شخصی به عنوان هنر مدرن معرفی شود.
اصولا این مسئله در کشور ما بصورت عمومی در آمده و البته با شدت و ضعف هایی که در مناطق بیشتر توسعه یافته کمتر دیده می شود. اینکه اذهان چگونه با هنر مدرن جهان آشنا شود خود مسئله ای است. مخاطبی که خود مطالعاتی هرچند مختصر در این زمینه داشته و رویکردهای اینچنینی را پی گیری می کند و نیز از سواد تجسمی نسبی برخوردار است، شاید در ارتباط گیری و تفسیر این آثار به مشکلی برخورد نکند؛ اما مخاطبانی با آگاهی کمتر چه واکنشی خواهند داشت و چه نتیجه ای خواهند گرفت؟ آیا به صرف نمایش گونه ای خاص از هنرهای تجسمی و یا شیوه اجرای یک اثر که اصطلاحا «مدرن» نامیده می شود _که شاید بلحاظ صوری حقیقتا مدرن باشد_ می توان نحوه کار و ارائه اثری تجسمی را بصورت مشخصا «مدرن» آموزش داد؟! اینکه هنرمند چگونه ایده (ذهنیت) خود را در قالب فرم هایی (یا توسط یه مدیای خاص) ارائه می دهد و چگونه اثر خود را طی پروسه خلق می پروراند، شاید -و قطعا- یک مقوله شخصی است و به تعداد هنرمندان عالم، شیوه هایی جهت پرداخت یک اثر وجود دارد؛ پس چندان پذیرفتنی نیست که بدون توضیح و تبیین این مسئله یک نسخه کلی برای آن نوشت و انتشار داد.
موضوعی که اشاره شد چه در بحث از هنر قدیم و چه هنر جدید(مدرن) صدق می کند و اینکه روش پرداخت و اجرای یک ایده تجسمی نزد هر هنرمند مختص خود اوست؛ اما عاملی که تمام گونه های تجسمی را علیرغم گوناگونی شیوه ها در کنار هم قرار می دهد «زبان تجسمی» است که تنها وجه مشترک تمامی این آثار است. بدین گونه است که هنرمند و مخاطب آشنا به زبان تجسمی بسته به میزان شناخت خود از این زبان قابلیت ارتباط برقرار کردن (پیام رسانی یا گرفتن پیام تجسمی) با اثرتجسمی (اثری که تجسم یافته و قابل دیدن است) را پیدا می کند، چه این اثر به زبان هنرقدیم (واقعگرای صرف) و چه بصورت جدید (اصطلاحا مدرن) ارائه شده باشد. پس تا اینجا مشخص شد که اصل شناخت و ایجاد آگاهی در مورد زبان مشترک تجسمی است و نه شیوه های خلق یک اثر تجسمی.
اینکه هنرمند در خلوت خود و در چه وضعیت روحی روانی یا فیزیکی آثارش را خلق می کند تا حد زیادی (البته به غیر از رویکردهای مفهومی و پرفورمنس) به مخاطب مربوط نیست، اما اثر خارج شده از کارگاه هنرمند که در معرض دید مخاطب قرار می گیرد باید بلحاظ تجسمی واجد ویژگی هایی باشد که یک اثر تجسمی و در مراتب بالاتر یک اثر هنری قلمداد شود. هنرمندانی در طول تاریخ هنر دیده شده اند که چه بلحاظ روحی و چه جسمی دچار تنگناهایی بوده اند که در نتیجه آن گونه هنری خاص خود خلق نموده اند که صرفا با آگاهی نبوده است؛ پس اگر به عنوان یک الگو قرار گیرند تقلیدی صرفا فرمی و شکلی خواهد بود. به عنوان مثال کلود مونه نقاش امپرسیونیست در اواخر عمر دچار نقص در دید رنگی خود شده بود که در نتیجه تابلوهایی با گرایشات رنگی خاصی خلق کرد.
مسئله مهم دیگر اینست که برخی روش هایی که توسط هنرمندان در طول تاریخ هنر بکارگرفته شده و آثاری که برخی هنرمندان بزرگ بوجود آورده اند حقیقتا دست نیافتنی اند؛ چرا که بستر و زمینه خلق چنین هنرمندان و روش هایی دیگر وجود ندارد که بتوان آنرا تکرار نمود و صرف دست یافتنی نبودن یا صرف بکارگیری ابزار کمکی توسط اساتید تاریخ هنر علیرغم اینکه همگان به نبوغ بصری آنان اذعان می کنند (همانند کاراوادجو) شایسته نامیده شدن با عناوینی چون هنر تاریخ گذشته، دمده یا سنتی نیست؛ این مسئله در خود دنیای غرب نیز که هم اکنون مدرنیسم گرایش غالب هنری است چنین پیش فرضی وجود ندارد. خلاصه اینکه شاید رهروی هنر بتواند خود را به درجه هنرمندان بزرگ تاریخ هنر (مانند کاراوادجو: مشهور به استاد استادان) برساند اما شایسته نیست آنان را به سطح خود تنزل دهد، هرچند روش هنری آنان با مقتضیات زمان ما منطبق نباشد.
نکته ای که قابل کتمان نیست اینست که فضاهای هنری فعال در سطح جهانی در حال حاضر اقبال بیشتری به آثاری که رنگ و بوی معاصر و امروزی تر چه بلحاظ فرمی و چه مضمون دارند، نشان می دهند که طبعا به لحاظ تجاری نیز سودمندترند. اما صرف روزآمدی و سودآوری اقتصادی نمی توان اثری را با ارزش تلقی کرد چرا که پرداخت فرمی صرف به آثار اصطلاحا مدرن، این خطر را ایجاد می کند که مخاطب علاقمند و پیگیر هنرهای تجسمی دچار این شائبه شود که برای دستیابی به زبان بصری خاص خود باید از یک فرمول تبعیت کند که در اینصورت دامنه تجربیات تجسمی هنرجوی تجسمی محدود شده و به زبان بصری خاص خود نائل نخواهد گشت. بدین گونه و با دستیابی به زبان بصری منحصربفرد است که علیرغم وجود هنرمندان واقع گرای بزرگ در طول تاریخ هنر، فقط یک شخص خاص در سطح رامبراند شناخته شده است، که آنهم خود رامبراند است؛ و بهمان طریق و علیرغم وجود تعداد کثیری از هنرمندان مدرن در طول چند دهه قبل تا بحال فقط یک شخص توانسته جایگاه مارک روتکو را بیابد آنهم خود روتکو است.
در نهایت باید گفت چیزی که برای جامعه هنری اهمیت دارد و باید دانست و اشاعه داد، دانش بکارگیری «زبان تجسمی(بصری)» است و اینکه هنرجویان و هنرمندان آنرا با چه تسلطی در ارائه آثار خود فارغ از رنگ و بوی قدیمی یا جدید بکار می گیرند.
*دانش آموخته نقاشي
مطلب مرتبط:
گفت و گو با واهيك هارطونيان، نقاش معاصر
برچسب:
نویسنده: دانلودی