منيره جهان بين/ صحبت: آخرین جمعه از اردیبهشت را بر واگنی از مهر و دوستی سوارشده ایم تا بار دیگر خاطره ای به یادماندنی بیافرینیم. این بار منزلگاهمان خطه ی سبز لارستان است، دشتهای سبز و آسمان نیلگون، درخت های سر به فلک کشیده و میزبانی سرا پاشور و احساس.
«کرامت الله بلوچی» که طی سال ها با علاقه و ممارست وصف ناشدنی توانسته در چند حوزه فعالیت کند میزبان ماست در«جویم» لارستان. بلوچی درآخرین روزها ازدهه ی چهارم زندگیش بیش از هرزمانی سرزنده و شاداب به آینده نگاه می کند.
وی که در گذشته ای نه چندان دور در امور اجرایی و مدیریتی متجلی بوده اینک در عرصه ی فعالیت های فرهنگی بخصوص در حوزه ی نویسندگی از چهره های اصیل واهل قلم لارستان واستان محسوب می گردد. این مدیر توانمند سالیان دراز متواضعانه و متعصبانه به رفع مشکلات شهر بخش زادگاهش اهتمام نموده، سالهای اول جوانی را(سال۶۷) به دبیری می پردازد چرا که آموختن را هم طراز با وزیری می داند و بعد از اندک زمانی عهده دار سمت کا رگزینی و در نهایت جانشین دوم رئیس اداره می گردد.
او که در عرصه ی خدمت خاضعانه پیشتاز بوده به سمت شهردار جویم نائل می گردد و موفق به کسب افتخارات زیادی در این حوزه می شود، خرید ۶خودرو در مدت پنج ماه بدون پرداخت مبلغی، بازکردن اولین معبر عمومی به عنوان نخستین تخریب این شهر واحداث پل بزرگ داخل شهربه مساحت۷۰۰ متر، و دهها خدمت دیگر… بلوچی که نبوغ مدیریتی وشخصیت کاریزمایش را به اثبات رسانده با حفظ سمت به سرپرستی بخشداری جویم منصوب می گردد تا این راه پر فراز و نشیب را به سرمنزل برساند.
طبق مستندات دراین دوران تغییرات قبل ملاحظه ای از آسفالت راهها، آبرسانی، برق گرفته تا تاسیس ادرات متعدد در جویم اتفاق می افتد. این تعهد و عرق در خدمت به مردم موجب می گردد که مسئولیت بخشداری خنج دار الاولیا جنوب فارس نیز به این مدیر دلسوز سپرده شود و این در حالی است که وی هفته ای ۳روز در جویم و بنارویه و۳روز دیگر هفته را در خنج مشغول به خدمت می باشد.
به دهه ی ۸۰ که می رسیم وی ضمن تحصیل در دانشگاه به حرفه ی مورد علاقه اش دبیری باز می گردد و در سال۸۸/۸۹ به صورت افتخاری مدیریت دانشگاه آزاد جویم را با اتخاذ سیاست های کاربردی جهت افزایش ۵۰۰درصدی در ترم اول تحصیلی عهده دار می شود. ظاهرا دوران طلایی مدیریت آقای بلوچی، عهده دار بودن ۲سمت به طور همزمان تکرار نشدنی است.
***
به نگین جنوب لارستان رسیده ایم. آقای بلوچی راهنمایی خوش صحبت ومطلعی را برایمان انتخاب کرده «کرامت ا…تقوی» که صاحب دهها کتاب تاریخی است. تقوی از حکایت کاروانسراها می گوید، نقل شیرین سفر، رحل واقامت، و دو کاروانسرای زیبا در جوار هم، طاق وکتیبه، حجره های تودر تو، سکوها و نقشها، که دور تا دور کاروانسرا خودنمایی می کنند اطاقهای قرینه، گنبدها و ستونهای نخلی شکل که به رقص درآورده اند افکارمم را. دو گنبد خانه یکی ستون دار و دیگری قامت برافراشته در پناه یک ستون که ۷سکو و صفه دارد، و مرمت گری دانا به نام «کل حسین مرادی» کاروانسراهای این کهن دیار یکی متعلق به دوره زندیه (۱۲۰۰ قمری) و دیگری در زمان صفویه (۴۰۰سال قبل) ساخته شده به همت برادران لاری فرزندان ابوالحسن زید لاری. کاروان به راه افتاده اینبار مقصد حمامی است به نام «خضر» که بنا نهاده شده در زمان صفوی (۱۰۸۵قمری) پله های خشت وگلی را یکی یکی می پیمایم.
بوی نم وخاک، سالنهای تودر تو، حکایت بینه وکفشکن، و صدای کیسه کش و مشت و مال چی که از صحن و دستک به گوش می رسید، حوض های با فواره های رقصان، و خزینه های که روزگاری دور رونق داشته اند و اینک کتیبه ای که منقش شده به ۶بیت و تقوی یکی از ابیات آن را اینگونه واگویه می کند تاریخش از خرد خامه ام نوشت حمام جمع شبه فلک با کواکب است نقل روزگاران کهن، زنده کردن یاد خاطره ی انسانهای که با عشق می زیسته اند دست به دست هم می دهند تا باغهای سرسبز وطرب انگیز جویم منزلگاه بعدی ما باشد.
عطر نارنجهای رسیده، رزهای سفید و قرمز و محمدی هایی که در پرتو خورشید خودنمایی می کنند شاهکاری آفریده و همراهان ما هریک با بیانی قدردانی خود را از آقای بلوچی که اینچنین رسم مهمان نوازی را به جای آورده اعلام می کنند.
مهربانوی آسمان، گیسوان طلایش را نوازشگر چشمهایمان کرده ولی گویی همسفران ما به شعف در آمده اند و برق دیدگان از دیدن کاروانسراهای این سبز دیار می گیرند دو کاروانسرای دیگر جلوه گری می کند در نزدیکی هم و آب انبارمیانده که حکایت آب است و روشنی. کاروانسرای صفی قلی هم نقل شنیدنی دارد.
شاهد نزاع میان مشروطه خواهان به رهبری «سید عبدالحسین لاری» و مامورین دولتی به سر کردگی «رضاقلی خان بیدشهری» بوده که سرانجام مشروطه خواهان جام پیروزی را سر می کشند و کاروانسرای «رضاقلی خان» درسال ۱۳۳۹ به سرمایه رضا قلی خان بیدشهری احداث گردیده.
دشتهای وسیع جویم رخ می نمایند میزبان خوش قریحه ی ما «سد فرشته جان» رابرای منزلگاه بعدی انتخاب کرده، تلالو زیبای آسمان در امواج آب، صخره های سنگی عظیم، ونسیم… در گوشمان نجوای زندگی می خواند. گویی دست نوازشگر آسمان نهال شادی و شعف را در سینه ی همراهانمان کاشته است…
سدفرشته جان را با دنیایی از خاطره پشت سر گذاشته سوار بر گهواره ی باد به سوی «چشمه آب ثلاث» به پرواز در می آییم. صدای ارامش، آواز چلچله ها، نیزارهای که جامه سبز به تن کرده اند، دشتی به وسعت قلب مردمان این سرزمین که گیسوانش را طلایی کرده از برکت پروردگار، همه و همه گوشه ای از عظمت ذات پاکش را در صحنه تک نوازیش به تصویر کشیده اند. و چشمه ای که سخاوت و مهر این مردمان را در خود به جریان در آورده. زمان خداحافظی است آقای بلوچی که ساعات فرح بخشی را برای تک تک ما رقم زده، دست بر دیدگان ایستاده وبه رسم تواضع میهمانان را بدرقه می کند…باشد که قدر دان این بزرگ نظری و بزرگ منشی باشیم.
*گزارش تور لارستان گردی، جمعه ۳۱ اردیبهشت ماه ۹۵، جویم لارستان
برچسب:
نویسنده: دانلودی