خرید بک لینک
انتشار در۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۹:۵۵ ق.ظ سرویس:مطلب شما بدون دیدگاه 11 بازدید

درس هاي تاريخ اديان/ دوران سیاهِ «اخن اتون» در مصر

zohrevandاسدالله زهره وند: در مصر باستان روزگار فرعون، «آمِنِحوتِپِ» سوم به خاطر قدرت و نفوذ فراوانی که کاهنان به دست آورده بودند، فرعون همواره اندیشناک و نگران بود، اما فرعون هرگز نتوانست کاری در برابر کاهنان انجام دهد تا اینکه تاج (پِسخِنت) فرعونی را بر سر فرزند جوان فرعون یعنی آمنحوتپ چهارم نهادند فرعون جوان در کاخ پدرش با خدایی نوین به نام «آتون» (خورشید) آشنا شده شده بود.

کیش آتون از مدتها پیش به وسیله شاهزاده خانم های بیگانه ای که از سرزمین های دوردست همچون فلسطین و سوریه به مصر آمده بودند و به ازدواج شاهزادگان و بزرگان مصری در آمده بودند به دره نیل آورده شده و بسیار مورد پسند و محبوب ایشان بود زیرا اگر چه این بزرگ زادگان بیگانه با آیین ها و رسوم مصریان کنار آمده بودند نمی توانستند خدایان گوناگون و پرشمار ایشان را نیز بپذیرند اما همان خورشیدی که سرزمین مصر را روشن می کرد بر کشورهای ایشان نیز می تابید.

مصریان، خورشید را آتون، می نامیدند و بر این باور بودند که «رَع»، خدای خورشید در آتون به سر می برد. فرعون جوان، آمنحوتپ چهارم هم به دلیل تعلق خاطری که به آتون (خورشید) داشت و هم برای جلوگیری از قدرت روز افزون کاهنان مصری که مرکز قدرت ایشان در پایتخت آنروز مصر، شهر «تِبس»، پرستشگاه بزرگ «کارناک»، بود دست به کار شد: نخست نام خود را از آمنحوتپ یعنی: «آمون راضی است»، به «اخن آتون» یعنی: «کسی که برای آتون سودمند است، تغییر داد و سپس فرمان داد که از این پس پرستش خدایان رنگارنگ مصری ممنوع است و حتی کسی نبایستی بزرگترین خدای مصریان یعنی «آمون» را بپرستد.

اخن آتون جوان حتی فرمان داد تا به طور پنهانی شهری دیگر در دل بیابان ساختند و آنرا شهر «اُفُق» نام گذاشتند شهری که دیگر زیر سایه ستون های عظیم کارناک، معبد آمون نباشد و تنها و تنها از آن آتون و معبد خورشید باشد.

معبد آتون بر خلاف کارناک و دیگر معابد مصری راهروهای پیچ در پیچ و راز آلود نداشت، بلکه پرستشگاهی بدون سقف بود که بسیار ساده ساخته بودند و آیین های نیایش آتون (خورشید) نیز تهی از رمز و راز و پیچیدگی بود تنها پس از نواختن نوازندگان و پیشکش هایی ساده که بیشت گل های نیلوفر بود که به فراوانی در ساحل نیل یافت می شد بر درگاه خورشید انجام می شد.

تصویر آتون نیز تنها، خورشید بود که در پایان هر یک از پرتوهایش دستی همچون دست انسان می کشیدند که درحال دریافت پیشکش ها از مومنان و به ویژه فرعون و شهبانو، «نِفرتیتی» بود و یا درحال برکت دادن و نوازش بندگانش بود.

فرعون جوان به این نکات مهم توجه نکرده بود که مردم مصر به دینی راز آلود و پیچیده خو گرفته بودند و پذیرش چنین آیینی هنوز برایشان زود بود و یا نیاز به سالها تبلیغ و فرهنگ سازی داشتند و نمی توانستند ناگهان همه آنچه برایشان مقدس بود را رها کنند و کیش نوینی را بپذیرند.

در واقع راه و روش همه پیامبران چنین بوده است که دست به اصلاح آیین ها و ادیان پیش از خود بزنند زیرا جدا شدن ناگهانی یک ملت از باورهای کهنشان بسیار دشوار و یا حتی نشدنی بود و نیز اگر ملتی به آسانی باورهای دیرین خود را رها کند نشان می دهد که در پیروی از باورهای نوین نیز نمی توان به چنین مردمی اعتماد کرد و به راستی می توان چنین ملتی را بی هویت و بی ریشه نامید و به گفته تازیان (اعراب): «مَن یُنکِر اَصلَه، ما لَه الاَصل» یعنی: «کسی که اصل [و نسب] خود را انکار کند بی اصل [و نسب] است».

هنگامی که به دین زرتشتِ پیامبر می نگریم با نام آشنای «اَهورا»، روبرو می شویم که برای آریاییان، نامی آشنا بود به گروهی از ایزدان خود را به این نام می خواندند.

در تورات شریف داستان های سرزمین میان دورود (بین النهرین) را که پیرامون نوح سروده اند، می یابیم. البته در تورات شریف، این داستانها اصلاح شده و نام «اوتانا پیشتیم» به نام نوح، تغییر یافته است.

از همه آشکار تر، کیش مسیحی است که در واقع تلاشی برای اصلاح یهودیت می باشد. مسیحیت تورات شریف را برابر با انجیل شریف می داند و هر دو را «کتاب مقدس»، می نامد. اگر انجیل همانند اصلاحیه ای بر تورات نبود، امروز کسی تورات را نمی شناخت زیرا یهودیان آن را کتابی ویژه خود می دانستند. به راستی تورات، بدون انجیل کتابی گمنام همچون کتاب «گنزا ربا»، کتاب دین «صابئین»، بود یعنی کتابی ناشناخته و گمنام که تنها به دین ِقومی خاص تعلق داشت.

و سر انجام دین اسلام نیز به ناگهان دست به نابودی هر چه پیش از اسلام بود نزد؛ از نام خدای اسلام «الله» که نامی آشنا برای صامیان و همه اعراب بود و در متون کنعانی به گونه: «ال» آمده و آشوریان آنرا: «اَلَههَ»، و یهودیان نیزآنرا، ال و «ایل» می خوانند، گرفته تا مهمترین آیین زیارتی گروهی مسلمانان یعنی حج، همه و همه ریشه در روزگاران کهن پیش از اسلام دارد.

پس کاری که پیامبران می کردند پالایش باورهای بشر از خرافات و اندیشه های زیانبار و آراستن ادیان به زیور اخلاق و خوی های نیک و پسندیده بود. نه اینکه بیایند و همه دلبستگی های دینی و مذهبی بشر را نیست و نابود کنند و بنایی نو و طرحی کاملا جدید بیفکنند که مردم همگی با آن بیگانه و نا آشنا هستند و لازمه گرویدن بدان بریدن از همه تاریخ و فرهنگ گذشته خود و قطع همه ریشه های ملت است.

… وَ یَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم وَالاَغلالَ الَتی کانَت عَلَیهِم … «و بارهای تکالیف سنگین و زنجیرها [ی خرافات]، که بر دوش ایشان است برمی دارد (سوره ی اعراف آیه ی ۱۵۷)

هم از این روی است که نباید از پیروان ادیان دیگر توقع داشت که ناگهان هر آنچه را از کودکی آموخته و بدان خو گرفته اند و از دیدگاه روانی تکیه گاه و ستون استوار زندگی ایشان است به ناگاه رها کنند و پیرو دینی جدید گردند.

مصریان نیز سالها بود که به باورهای نیاکان خود خو گرفته بودند و آن را پناهگاه امنی در سختی ها و پستی و بلندی های زندگی خود می دانستند. سرزمین مصر تنها در سواحل نیل حاصلخیز و قابل سکونت بود سپس در دو سوی نیل بیابانهای گسترده و شنزارهای وسیعی بود که در چشم مصریان بسیار ترسناک و مرگ آفرین می آمد چنانکه باور داشتند اگر کالبد انسان پس از مرگ مومیایی نشود برای همیشه روان او در شنزارها و بیابانهای مصر سرگردان می ماند. آرزوی مصریان، این بود که پس از مرگ نیز در سرزمینی همچون دره نیل ساکن شوند و چنانکه از دیوارنگاره های گورهای ایشان پیداست آنرا «مزارع خوشبختان»، می نامیدند.

آنچه که زندگی در چنین سرزمینی را ممکن می ساخت همین باور ها و امیدهایی بود که ایمان به این عقاید در دل این مردم زنده نگه می داشت و با بر پایی آیین های دینی فردی و گروهی به این عقاید استواری و دوام می بخشید. ایشان هر سال امیدوار بودند که «ایزیریس» خدای رود نیل و جهان مردگان با همسرش، «ایزیس» خدای زمین های دو سوی نیل، بیامیزد و زمین های دو سوی نیل را بارور کند و زندگی و حیات را برای مصر به ارمغان آورد. مصریان هر سال در فصل بارندگی صدای شیون و ناله ایزیس را از میان غرش ابرها می شنیدند و همراه با گریه او که آغاز فصل بارش را نوید می داد، به گریه و زاری می پرداختند زیرا همسرش، ایزیریس کشته شده و کالبدش تکه تکه گردیده بود که شاید یادگاری شوم از بخش بخش شدن رود نیل به دریاچه های کوچک و جدا از هم در روزگاران کهن بود و مردم همیشه از اینکه باز چنان رویداد شومی را ببینند در ترس و وحشت بسر می بردند. گاهی رود نیل (ایزیریس) نیرو می گرفت که سرمست از باده ای که «نِفتیس»، خواهر، زن ِ حسودش که بر زمین های دورتر از ساحل نیل فرمان می راند، با او نیز می آمیخت تا علاوه بر کشتزازهای ساحلی زمین های اندکی دورتر را نیز سرسبز و بارور سازد.

مصریان امیدوار بودند همان خدایی که زندگی را در این جهان به مردم ارزانی می دارد در جهان پس از مرگ نیز زندگی دوباره بدیشان بخشد و همانند گیاهان و کشتزارهای مصر انسان ها را نیز زنده کند.

قرآن کریم می فرماید: «وَاللهُ الَذی اَرسَلَ الریاحَ فَتُثیرُ سَحاباً فَسُقناهُ اِلی بَلَدٍ مَیِتٍ فَاَحیَینا بِهِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها کَذالِکَ النُشوُر» یعنی: «خداست که بادها را فرستاد تا ابری را برانگیزند، پس ما آنرا به سوی سرزمین مرده راندیم و زمین را پس از مرگش به وسیله آن زنده کردیم؛ زنده شدن مردگان نیز همین گونه است» [سوره مبارکه فاطر، آ یه ی۹]

زنان مصری که در سراسر دیوارنگاره ها و طومارهای پاپیروس چهره و اندامشان هویداست، به هنگام زایمان که در آن روزگار، با دشواری ها و خطرهای بسیاری همانند عفونت های پس از زایمان که همیشه جان بسیاری از مادران و نوزادان را می گرفت، همراه بود، به خدای زنان باردار«توئِریس»، امیدورا بودند؛ خدایی با شکم بر آمده و چهره اسب آبی (که مصریان همواره مهر مادرانه این جانور را در سواحل نیل می دیدند که چگونه درکنار فرزندش همواره مراقب و نگهبان اوست) و اندامی زنانه درحالیکه دو چوب زیر بغل، او را سر پا نگه داشته و یا دآور رنج جانکاه زنان مصری بود.

اگر چه همیشه و در همه ادیان دین مردان و کاهنانی بودند که از باورهای مردم باورمند سوء استفاده کنند و با فریب ایشان به جاه و مقام برسند و هم ایشان بودند که در خلوت گاهها برای از میان بردن اخن آتون وکیش کفرآمیز او نقشه می کشیدند و ما چنین کسانی را حتی در ادیان الهی و آسمانی هم می بینیم. اما اخن آتون جوان به ناگهان همه آنچه مایه پشتگرمی و امید مردمش در طول سالها بود می خواست نابود کند بدون اینکه جایگزینی شایسته برایشان بیاورد و یا با صبر و حوصله گروهی را سالها به تبلیغ بگمارد تا خود مردم دین بهتر را برگزینند.

اما این کار فرعون تنها موجب آشفتگی و پریشانی فرهنگی و سیاسی و اجتماعی مصر گردید. اخن اتون از اداره کشور ناتوان بود. او از بیماری صرع رنج می برد و گونه ای بیماری مادر زادی اندام او را ناهماهنگ و ناموزون ساخته بود. شاید او امیدوار بود که خدایش آتون، بیماری او را شفا بخشد.

اقوام سرکش در مستعمرات مصر همچون فلسطین سر به شورش برداشته بودند و حتی مرزهای کشور را به خطر انداخته بودند اما فرعون کار شایسته ای در جلوگیری از یورش آنها انجام نمی داد. کشور در هرج و مرج فرو رفته بود. درکاوش هایی که پیرامون شهر افق انجام شده در محل زندگی کارگرانی که شهر را می ساختند شمار بسیاری از تندیس های کوچک خدایان مصری پیدا شده است و این نشان می دهد که حتی کارگران و مردم عادی مصر نیز باورهای کهن خود را رها نکرده بودند و به واقع کار اخن آتون در تغییر کیش مصریان ناموفق بود و در همان آغاز شکست خورده بود و مصر یکی از دوران های سیاه و تباه خود را می گذراند.

همین که اخن اتون درگذشت معبد آمون بازگشایی شد و مردمی که درپی فرمان ناگهانی فرعون، که بیشتر شبیه جنون آنی بود، تبس را وا نهاده بودند به شهر آمون باز گشتند زیرا فراموش نمی کردند که پس از دویست سال سلطه قومی بیگانه به نام «هیکسوس» که از سوریه به مصر تاخته بودند، دو شاهزاده که از تبس برخاستند و ایشان را از مصر راندند گفته بودند که: خدای شهرتبس، آمون ایشان را در این کار یاری کرده است و از آن پس به جای رَع، آمون را به عنوان شاه خدایان می پرستیدند.

به زودی شهر افق در زیر شنزارها از دیده ها پنهان شد و از خاطرها رفت و نام اخن آتون از همه ساختمان ها و ستون ها پاک شد.

باستان شناسان در آرامگاه اخن اتون کالبد مومیایی شده ای را یافتند که اندکی پس از نهادن درگور سوزانده شده بود. شاید کاهنان می خواستند اینگونه مردم را از خشم آمون بیم دهند و روح فرعون مرتد را محکوم کنند که تا ابد در بیابان های ترسناک مصر سر گردان بماند و از رسیدن به جاودانگی محروم گردد.

مطالب مرتبط:

ماني پيامبر ايراني را بشناسيم

ايزديان كيستند؟

درباره دين «سيك ه»


برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: جمعه 10 ارديبهشت 1395 ساعت: 14:10

صفحه بندی