خستهام از این روزها! در افسوسم از روزهایی که رفت و شاید سوخت و دود شد! نه اینکه امید مرده باشد، اما امروز نشانی آنچنان نمیبینم که فردا را روشن ببینم…
خستهام از کلیشهها و نامها و رسمهای خشک و بیروح!. دلگیرم از لبخندها و تملقهای پیش رو و خشمها و کینهها و بداخلاقیهای پشت سر!؛ بگذریم از بداخلاقیها و بیادبیهای عریان و عیانی که این روزها فربه شده است و افزون!
دردی در دلم سنگینی میکند؛ با اینکه دیر زمانی است که این دردها با من است، اما چند سالی است با نشستن گرد و غبار زمانه بر سر و رویَم، دردها هم کهنه شده و امیدها کمرنگ. روزهای جوانی که در طوفانِ روزهای هیجان و بیتدبیری و ماجراجویی، و دوران آشتی پادگان و حوزه و چاه نفت، سوخت و آب شد!! این روزها هم که دلها طالب امید و نشاط بود، گرفتار دردهای کهنه و چندین ساله شده است…
چه بگویم!؟ چه بگویم وقتی برخی حاکمان مردم را به حاشیه میرانند و مردم هم تنها نظارهگر حاکمانی که برخی در حاشیهاند و برخی دیگر گرفتار در متنهای گرد و خاک گرفته و نو نشده!
این روزها آیینهایی است که صد البته یادآور رشادتها و پیروزیهای یک ملت بزرگ است؛ اما با عبور از سالها، هم اکثریت این ملت سردرگم و آشفته و افسارگسیخته شدهاند هم روزها در بند روزمرگی و تکرار. نه فقط خستهام، که خستهایم از نمایشهای بیروح؛ از روبانها و کلنگها و گلها؛ از نامهها و صورتجلسهها و بیلانها و پیامها؛ و از این همه ظاهرسازیها که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»؛ کرداری پاک و بیآلایش که اگر حرفی هم دارد حرفی نو و سازنده است.
دیگر بس است، که در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!
*دوستی ساده و دردمند در همین نزدیکی
- - , .
برچسب:
نویسنده: دانلودی